تبليغاتX
رژیم و موفقیت

رژیم و موفقیت
این عکسا برای دوست جون خودم که سراغ دخملی رو می گیره 

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا


آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

91/02/13 | 16:27 | شیما |

چطور با نوزادتان سفر کنید؟

اگر هوای مقصد گرم و آفتابی است، بیش از یک ساعت فرزندتان را در معرض نور آفتاب قرار ندهید. پوست کودکان تحمل گرما و آفتاب شدید را ندارد و خیلی سریع می‌سوزد.


ادامه مطلب
91/01/16 | 21:37 | شیما |
 سلام به همه دوستای خودم در آستانه عید سال نو رو پیشاپیش تبریک می گم .

شماها خوبید البته کمابیش از حال و احوالتون خبر دارم باید بگم خودم هم تپل و مپل دارم میرم به امید خدا پای سفره هفت سین بشینم البته با یه دخمل گل منگولی ناز

از دخملم بگم که روز اول عید وارد 3 ماهگی میشه شیطون بلایی شده همش می خواد یکی باهاش حرف بزن البته ایشون هم ساکت نمی نشینند و حسابی با اقون گقتن و أأ إإإ ؤؤ وغیره جواب میدن کم کم داره غلت می زنه و کلی به اسباب بازی هاش به خصوص اویز تختش علاقه نشون میده شیر خوردنش هم مسخره بازیه یه ذره می خوره یکم دور و بشو نگاه می کنه یا م مه این جانب رو می زاره بین دوتا لثه هاش می کشه آخخخخخخخخخخخ

خلاصه از صبح تا شبمون با دخمل می گذره دیگه البته خوابش چون تنظیم نشد وخیلی خیلی بد خواب بود دکتر بهش یه دارویی داده که شبا می خوابوندش خدا رو شکر مگه نه که من داشتم از بی خوابی دیوانه می شدم 

می مونه مچ دستام که وحشت ناک درد می کنه و از این اتل های ال پی بستم ونمی تونم هیچ کاری عملا بکنم و مفصل های انگشتام ورم کرده خلاصه داستانی داریم ما 

امسال برای عید هیچ کاری که نتونستم بکنم هیچ هیجا هم نتونستم برم برای خرید بنابراین با اختلاف 9 کیلو نسبت به عید پارسال باید مانتوهای سال قبل رو بپوشم که در ناحیه شکم تنگگگگ و در ناحیه م مه اصلا بسته نمیشه 

عکس خودمو که گذاشتیدم زیاد تو این عکس به خاطر اوا معلوم نیست ولی با این حال می زارم 

سال خوبی داشته باشد.




90/12/26 | 20:35 | شیما |
خواص هر رنگ ميوه را بشناسيد 
 
 



ادامه مطلب
90/11/26 | 20:29 | شیما |
خلاقیت كودك خود را در مسیر درست قرار دهید


سلامت نیوز :خلاقیت یك نیروی ذاتی است كه در همه افراد وجود دارد و راه‌های بی‌شماری برای پرورش آن به ویژه از دوران كودكی وجود دارد. چرا كه به قول «گاردنر» تصور و تخیلی كه در اوایل دوران كودكی شكل می‌گیرد، مبنای خلاقیت در دوران بلوغ است. بنابراین به شما پدر و مادران عزیزی كه خواهان آن هستید تا فرزندانی خلاق، مبتكر، نوآور و در نهایت كارآفرین داشته باشید،
 توصیه می‌كنم به نكات زیر جهت تربیت درست كودك دلبندتان توجه كنید:
ـ با كودك خود شوخ‌طبع و مهربان باشید.
ـ هرگز كودك خود را تحقیر نكنید. كودكی كه احساس حقارت كند هرگز دست به خلاقیت و نوآوری نمی‌زند.
ـ محیطی مناسب برای انجام كارهای خلاق كودك فراهم كرده و امكانات و وسایلی همچون وسایل موسیقی، نقاشی، طراحی و... در اختیار كودك قرار دهید تا به كمك آنها خلاقیت‌های خود را ابراز كند.
ـ كارهای خلاق كودك را تشویق كنید و آنها را در معرض نمایش قرار دهید و از ارزیابی بیش از حد كودك خود خودداری كنید.
ـ به عنوان بزرگسال، خود به انجام كارهای خلاق بپردازید و اجازه دهید تا كودك‌تان شاهد كارهای خلاق شما باشد.
ـ از تاكید بر تصورات غالبی درخصوص جنسیت كودكان همچون دختر ماشین‌بازی نمی‌كند، پسر عروسك‌بازی نمی‌كند یا پسر گریه نمی‌كند، شدیدا خودداری كنید.
ـ امكان شركت در فعالیت‌ها و كلاس‌های ویژه را برای كودك خود فراهم كنید.
ـ اجازه دهید تا كودك خودش باشد حتی اگر رفتارهای عجیب از او سر بزند و سعی كنید در حضور جمع، كودك خود را خلاق معرفی نكنید؛ در غیراین صورت اطرافیان انتظارات بیش از حدی از كودك شما خواهند داشت.


90/11/20 | 15:50 | شیما |
پوكي استخوان زنان را بايد جدي‌تر بگيرند
پوكي استخوان يا استئوپروز از ديرباز وجود داشته ولي زياد مورد توجه قرار نمي‌گرفت به دليل اين‌كه علائم خاصي به غير از شكستگي استخوان در موارد پيشرفته از خود نشان نمي‌دهد.


ادامه مطلب
90/11/15 | 19:14 | شیما |
سلام به همه دوستای خوبم ممنون بابت محبتتون  و تبریکاتون و همچنین تعریفاتون از دخملم 

امروز دخملم 27 روزس و وقتی نگاه می کنم به این عکسی که گذاشتم می بینم چقدر جوجه بوده 

باید بگم بچه داری تمام وقتمو پر کرده اگه وقتی هم باقی بمونه دلم می خواد فقط بخوابم که نمیشه همین که می خوام بخوابم آوا بلند میشه خلاصه هیچی وقت ندارم  دلم می خواد زود بتونم خودمو جمع و جور کنم 

در مورد وزنم بگم که داره بالا میره به جای اینکه پایین بیاد که البته معلومه چرا فرض کنید منکه برنج کم می خوردم الان یه بشقاب پر ناهار یه بشقاب شام می خورم این غیر از یه عالمه چیزیه که تو طول روز می خورم عین خرس می خورم فقط هم به خاطر اینکه شیر داشته باشم دقیقا یه روز که نمی خورم شیر ندارم و دخملم ناارومه و باید بهش شیر خشک بدم ولی به اونم کم کم سامون می دم !!!! دلم نمی خواد گامبالو باشم 


به ز.دی میام با برنامه غذایی و رعایت 

پلیزاگه سایتی رو می شناسید که کالری مورد نیاز مادرهای  شیر ده رو با توجه به وزنم بهم میده معرفی کنید

90/10/27 | 20:27 | شیما |
لام به همه دوستای خوب و مهربونم اونقدر شرمنده ام که هیچ خبری ندادم که نگو و ممنون از پروین گلم که تماس گرفت و خبر اومدن نی نی رو داد بهتون 

الان خلاصه می گم براتون چی به کجا بوده بعد میام مفصل براتون تعریف می کنم به خصوص خاطره زایمانم که خاطرههههههههههه ای شد برام 

من چهارشنبه 30 آذر ماه فارغ شدم به روش طبیعی !!!!!! زایمان سختی داشتم یعنی از دید خودم که خیلی وحشتناک بود و 2 ساعت اخر که دکتر کامل بالای سرم بود و داشت کمکم می کرد و کلی ماساژ و نرمش و ... می داد التماس می کردم سزارینم کنه و اون می گفت چیزی نمونده خلاصه بگذریم باید مفصل براتون بگم که چرا این مدلی شده بودم خلاصه دخمل من ساعت 4:39 بعد از ظهر قدم رو چشم ما گذاشت هنوز گرمای تنش وقتی به دنیا اومد و گذاشتن رو تنم به جا مونده 

 خوب دو روز اول تو خونه بودم و خوب قاعدتا درد داشتم به خاطر بخیه هام و مهمون هم داشتم روز سوم نی نی نازم زردی گرفت و راهی بیمارستان شدیم سه روز اونجا بودیم شرایط سختی بود چون من هیچ کاری بلد نبودم شیر هم نداشتم و نی نی رو لخت می گذاشتند تو دستگاه و خودم باید همه کاراشو انجام می دادم من به جای همه این کارا گریه می کردم !!!! درد بخیه هامم امونم بریده بود تا رفتم دکتر گفت بخیه هات ورم کرده و باید کمتر فعالیت کنم اونم تو اون شرایط که نامه دادند تا مامانم هم اومد اونجا خدا رو شکر بعد هم که مرخص شد دخملم دیگه هیچی کل زندگی من به این می گذره که شیر بدم . مامی عوض کنم بتونم یا برسم یه چیزی بخورم مهمون داری کنم (تازه بگم این وسط بعد ورم بخیه ام هم باز شد چون عملا استراحتی در بین نبود) خواب هم به اندازه چرت زدن آرزوشو دارم چون فسقلی ام شب بیداره و من هم شبا گاهی تو چرت شیر می دم 

ولی با تمام این احوالات خدا رو شکر امروز بهتر بودم کمی .آوای گلم فقط بی قراره و یه مشکلاتی داره (دل درد و ورم چشم و از این مدل چیزا که نوزادا دارند) و امروز بعد 12 روز بلاخره لب تاپو روشن کردم خلاصه حسابی شرمنده همگیتونم و خیلی خیلی ممنون که جویای احوالاتم بودید  یکم رو دور بیفتم میام حسابی براتون تعریف می کنم و به همگی سر می زنم 

بازم ممنون راستی موقع زایمان وزنم یه چیزی حدود 65 بود که امروز صبح 57.500 بودم امیدوارم زود بیاد پایین البته با این طرز غذا خوردم قاعدتا طول می کشه 




90/10/12 | 20:29 | شیما |
سلام به همه دوستای گلم 

اومدم بگم  پس فردا یعنی چهارشنبه صبح می رم بیمارستان برای بستری در واقع اون روز وارد هفته 40 می شم و یک هفته هنوز جا دارم برای شروع درد ولی دکترم میگه بهتره این کار همین هفته باشه قراره صبح زود برم با سوزن فشار اقدام کنیم هنوز هم دخملم سرشو نیاورده تولگن دهنه رحمم هم هنوز هیچی باز نشده ولی خوب امید به خدا 

برام خیلی دعا کنید دعا کنید اون چیزی که صلاحه اتفاق بیفته و هر دومون سالم باشیم و زیاد درد نکشم خلاصه حسابی نیازمند  دعاهاتونم اگه بشه همسری میاد خبر میده اگه نه خودم مرخص شدم میام به امید خدا 

90/09/29 | 0:5 | شیما |
سلام به همه دوستای گلم  

دورا دور پیگیر رژیم هاتون و حالو احوالتون هستم فقط دیگه برام همه چیز سخته 

دیروز وارد هفته 38 شدم  . دیروز دکی بهم گفت اگه همه چیز خوب پیش بره می تونم به امید خدا طبیعی زایمان کنم البته بگم خیلی خیلی استرس هم دارم نمی دونم چه جوریه اصلا تحمل دارم یا نه با این همه توکلم به خداست امیدوارم هر چی صلاحه اتفاق بیفته و نی نی ام با سلامتی بیاد تو بغلم برام دعا کنید 

این روزا یه حالیم همش فکر می کنم خیلی سخته اخه دیگه با نی نی گو لو یکی شدیم دلم برای تکوناش تنگ میشه یه حسی دارم همش می گم ایا مادر خوبی می شم ایا از پسش بر میام و.......... در هر حال باید بتونم

کم کم داره اتاق دخملم هم تکمیل میشه لوسترو پرده اش که وصل بشه دیگه عکس می گیرم هنوز از خودم هم عکس نگرفتم باید تا زایمان نکردم این کارو بکنم ببینم بعدنا چه خرسی شده بودم واسه خودم 

اهان الان وزنم حدود 64 کیلو شده یعنی یه چیزی حدود 14 کیلو افزایش !!!!!! با این همه همه بازم بهم می گند به هفت ماهه ها می خوری !!!!

یه چیز دیگه همشه دلم می خواست اسم دخترمو بزارم بئاتریس این اسم همیشه تو ذهنم بوده تو این مدت هم به همین اسم صداش زدیم ولی خوب می دونم ثبت احوال نمی زاره  یه اسم دیگه ای که دوست داشتم و به دلم نشسته آواست  به نظرتون آوا  اسم قشنگیه؟؟؟ 

برام دعا کنید همه سعیمو می کنم تو موقع زایمان اگه قابل بودم دعاتون کنم 

90/09/17 | 14:14 | شیما |